دیــــــــــــــــوار جیــــــــــــــــــــــــــــــغ
هر چه می خواهد  دل تنگت  بگو
درباره وبلاگ

نه بسته ام به کس دل

نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من



ستاره ها نهفته

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من

هوای گریه با من
لینک دوستان








آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عرضم به حضورتون که حوصله مون سر رفته، بعد یه بازی تو وبلاگ رستاک دیدم که بسی خوشمان آمد، گفتم بذارم دور هم بازی کنیم ! قوانین و شرایط بازی رو هم از وبلاگ رستاک جانم کپی کردم براتون.

۱.توی این بازی باید از مخاطباتون بخواید شما رو توصیف کنن . یعنی بگن چه تصوری تو ذهنشون از شما دارن . از نظر ظاهری ، اخلاقی ،شخصیتی ، وضعیت و خانواده و کلا همه چیز دیگه !

۲. کامنت ها باید عمومی باشه و در جواب کامنت هر شخص شما وظیفه دارید اون شخص رو توصیف کنید و اون چیزی که ازش تو ذهنتون دارین رو بگید . ( اگر در جواب کامنت جا نشد توی یک کامنت دیگه بگید) . توصیف از هر نظر آزاد می باشد

۳. این بازی فقط برای افردا با جنبه طراحی شده .

 نکته : این بازی صرفا جهت این است که ببینیم دیگران از ما چه تصوری دارند و درست یا غلط بودن گزینه ها اهمیتی ندارد .

+فکر کنم تو این وبلاگم اولین باریه که دارم بازی می کنم، پس نزنید تو ذوق من ! بیاید بازی کنیم !

 ++ از اتاق فرمان اشاره می کنن که بانیه این بازی معجزه گر عزیز می باشند. 

 

پ.ن: اینو کاملاْ از وبلاگ الهام کپی کردم 

پ.ن۱: دو سه تا مطلب واسه آپ دارم اما حوصله ندارم!!!!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1391 ] [ 1:36 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

سلام.این بار سومه که این مطلبو تایپ می کنم!!امیدوارم ایندفعه نپره!

هفته ی پیش حالم مساعد نبود حال روحیم دچار پوچی شده بودم!!خوشیام لحظه ای بود حوصله خودمم نداشتم!!!آخر هفته که دیگه خیلی دیوونه شدم!!از بیکاری همه فکری به سرم زده بود!!!خلاصه این وضع چند روزی ادامه داشت تا شنبه!!!ولی شنبه هم هواش روم تاثیر گذاشت هم کلاس شعر ساعت 8 که انگار مخاطب شعر و استاد من بودم!!!حالم خوب شد!!شعرو گذاشتم ادامه مطلب اگه از انگلیسی بدتون نمیاد بخونیدش!!شعر از ویلیام کارلوس ویلیامز!!!شعراش خیلی قشنگن!


ادامه مطلب
[ سه شنبه 29 فروردین ماه سال 1391 ] [ 12:08 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

اپیزود اول

هفته ی پیش دوشنبه شب بود که راهی شدیم.راهی جنوب ایران بهشت ایران!!!!جایی که بعد از مشهد آرامشو اونجا پیدا کردم!صبح دوکوهه بودیم


دوکوهه که می شنویم یاد شهید همت  میفتیم.غروب شرهانی رو دیدیم و کانال 90 کیلومتری کمیل رو همو شب رو دوکوهه سپری کردیم.چهارشنبه راهی شدیم.راهی فکه!!!شهید آوینی!!رمل!!گفتنی نیست!باید دید!!بعد هم فتح المبین!!!غروب توی اتوبوس بودیم!!نماز شب رو دهلاویه خوندیم و شب پادگان شهید رستمی پور رفتیم!!!قرار بود به رزم شب برسیم که نرسیدیم.هویزه هم پرید و به دلم موند بغل گرفتن قبل علم الهدی و شکایت کردن!!!صبح باز راهی شدیم.طلاییه!!خدایی هم طلاییه!!

پارسال آب نداشت ولی امسال داشت.غوغا کرد راوی!!!غوغا!!!برای غروب شلمچه بودیم!!عجب دلگیره غروبای شلمچه!!

شب رو تو اردوگاه شهید باکری سپری کردیم و صبح راهی اروند شدیم.نمیدونم چرا ولی عاشق اروندم.فراموش نمی کنم پیرزنی که سبد می فروخت و حساب کربلا رفتنش از دستش در اومده بود.


اینجا قرار بود پایان سفر باشد اما بردند به جایی که قدمگاه امام زمان بوده.اللهم عجل لولیک الفرج!!

اپیزود دوم

شنبه بود.اس ام اس اومد از طرف جمعیت امام علی.برنامه ی بوی عید.یکشنبه بازدید از خانه ی سالمندان غدیر!!دوشنبه و سه شنبه مرکز توانبخشی 5شنبه بخش کودکان  الزهرا.ناخوداگاه به سرم زد یکشنبه رو برم!!!ثبت نام کردم!!!روز بعد حددو 4 بود سوار سرویس شدیم و رفتیم!!!

فک کنم خیابون امام خمینی بود.

رفتیم داخل و شوقو تو چشمان پدر بزرگ مادربزرگا دیدم گفتنیا زیاده ولی وقت کمه!!فقط بگم باید قدر پدر مادر و سلامتیمونو بدونیم!!!

دوشنبه صبح مرکز توانبخشی معلولین ذهنی فردوس!!!


خداییش بعضیاشون خیلی باهوش بودند.اصلاً بهشون نمی اومد معلول ذهنی باشه!!واسه دوستش کیکو تکه تکه کرد و بهش داد.هدیه رو باز کرد!!می دونست مشهد کجاس؟؟خواهر حضرت رضا کیه!!!چند تا عکس ادامه مطلبه که از کارای دستی اون دختراس!!فرض کن قالی می بافند!!

و امروز توانبخشی شهید بهشتی یا مریم!!

البته عکسش چون از دوره خوب نشد.با دید دیروز رفتم ولی اوضاعشونو که دیدم بدجور جاخوردم.اشک نه تنها تو چشم من که تو چشم همه بچه ها جمع شده بود.شاید معلول ذهنی بودند اما معلول عاطفی نه!!یکیشون هی می پرسید مامان می آد؟و من به دروغ گفتم آره!!یکیشون دستشو گرفتم تو دستم محکم یهو عینکمو می خواست بگیره منم فرار کردم دوباره رفتم پیشش درحالی که عینکمو قایم کردم.هی یه جمله ای رو تکرار می کرد من نفهمیدم با دست زد تو دماغم.بعضیاشون اینقدر خوشگل بودند آدم شک می کرد اینا معلولند!!!یه لحظه خدا رو شکر کردم بهخاطر اینکه جای اون نیستیم

اپیزود سوم

فردا راهی خونم تا شنبه و شنبه ایشالا میریم مشهد و سال رو اونجا نو می کنیم اگه خدا بخواد!!!احتمالاً تا بعد از تعطیلات به نت دسترسی نداشته باشم!!!به هرحال سال نو مبارک وقت سال تحویل ما رو هم دعا کنید!!!


پ.ن:ببخشید طولانی شد ولی تازه کلی تلاش کردم مختصر و مفید بشه

پ.ن:شنبه دو هفته پیش سالگرد زنداییم بود.هر سال یه مطلب براش می نویسم اما امسال حوصلش نبود.به هر حال برای تمامی اموات فاتحه ای بخونید بد نیست

پ.ن:دماغ سوخته اگه ندیدید عکسش تو ادامه مطلبه!!

پ.ن:پنج شنبه هم جمعیت برنامه داره اگه می خواین برین به وبلاگشون سر بزنین که تو لینکامه

پ.ن:امشب نسبتاً خوابگاه خالی بود بدجور دلم گرفته!!!!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1390 ] [ 00:08 AM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

1.سلام.ما که رفتیم رایمان را دادیم.این هم سندش


2.باز هم نیستم.همانطور که نبودم.راهیم


پ.ن:بعد از اینکه از جنوب اومدم بیشتر میام

[ دوشنبه 15 اسفند ماه سال 1390 ] [ 5:30 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

سلام.هفته ی پیش بود می خواستم بیام آپ کنم اینقدر سرعت کم بود و از طرفیم می خواستم عکس آپلود کنم پشیمون شدم.


1.اسمشو نمی دونم.رشتش مشاورس.چندبار تا اتوبوس رسوندمش.نابیناس آخه!!یه سری که فهمید چادریم پرسید ازم اگه من چادرمو بردارم به نظرت اشکالی داره؟(می گفت مانتوهام همه گشادند)منم طبق اون چیزی که می دونستم جوابشو دادم.دیروز دیدمش.چادرشو برداشته بود.مانتوشم تنگ بود!!!




2.یادش بخیر!!یه روزایی خرجمون از دخلمون بیشتر بود اما دلمون خوش بود و آبرو داشتیم.اما الان درسته همه چیز برامون محیاست اما دیگه دلمون خوش نیست.

[ یکشنبه 7 اسفند ماه سال 1390 ] [ 7:43 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

سلام

جقدر هفته ی اول سر کلاس رفتن حال می ده

تقریباً تمام استادای این ترممون عالیند من که دوستشون دارم مخصوصاً دکتر عباسی.هر چی ازش بگم کمه!!!

تو رشته ی ما استاد جوون خیلی بهتر استادای پیرند!!!!!

روز اول امتحانم دو تا  درس دو واحدی دارم یکی صبح یکی عصر روز بعدش تو یه ساعت 8 واحد امتحان دارم.چه شود!!!!!

برای درس روش تدریس که یکی از چهار واحد مذکور هفته دیگه ارائه دارم!!!

خدا بخیر بگذرونه

اول ترم و یه کم سرم خلوته نشستم به رمان خوندن.دیروز صبح سفرنامه جانستان کابلستانرضا امیرخانی رو گرفتم و حالا تموم شده!!!!با حداکثر سرعت ممکن!!!!

فردا شب عروسی داریم!!!دختر داییم!!!!من و خواهرم و دختر عمه و دختر دائیم که همسن و هم بازی بودیم فقط من موندم(البته اونرزا من 70ی یه جورایی تک بودم بین دو تا 66 و یه 67) و حالا باز هم تک شدم.بقیه دخترا فاملیم خیلی کوچکند ابتدایی و راهنمایی!!آدم افسردگی می گیره خوب!!!

شاید بعداً در مورد جانستان کابلستان بنویسم

[ چهارشنبه 19 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:26 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

سلام.

خوبین؟

من که خوبم

در واقع شارژ شدم

مشهد رفتم شارژ شدم.فرض کن چهار ماه شده بود من نتونسته بودم برم!!!خداییش این مشهدم برکتیه ها!!!!الان هنوز یه هفته نشده دلم تنگیده واسه مشهد

عرضم به حضورتون که اینقد زینب اصرار کرد که ما هم گفتیم یه قراری بذاریم  دل بچه نشکنه بریم ببینیمش.از قضا یادمون اومد که یه ماه پیش تولدش بوده مجبور شدیم یه روسری بخریم ولی سلیقمو حال کردم خدایی بهش میومد بعد ما رو برد بستنی فروشی یه قیفه خالی دستمون داد تا ما اومدیم بفهمیم چی شده دیدیم ای دل غافل ازمون عکس گرفته الانم تو وبلاگش گذاشته که آره من براشون بستنی خریدم تازه پول اون قیفا رو هم دنگی حساب کردیم بعدم رفتیم هتل مثلاً زبان بخونیم گفت من میوه می خوام براش بردم هنوز هیچی نشده گفت منبازم گشنمه براش چند نوع تخمه آوردیم من اومدم یه دونشو بخورم زد رو دستم گفت مگه اینا واسه مهمون نیست بعدشم می خواست از اتاق مرتبمون عکس بگیره که من اجازه ندادم گفتم بدآموزی داره!!!!بعدشم با این داداشش می خواهند یکی که گویا اسمش محمده و به نظر می رسه لره به ما بچسبونند ولی من از همین تریبون تکذیب می کنم!!!والا من چند تا محمد می شناسم ولی همشون ادمند لر نیستند!!!

این عکس روسری که برای زینب گرفتم

اینم لینکه وبلاگ زینب :http://www.razebar0n.blogfa.com/

بازم می گم من حرفای ایشون رو همین جا تکذیب می کنم


پ.ن:دهه فجر مبارک

پ.ن:دیروز بعد دو هفته می خواستم برم تو ایمیلم رمزشو یادم رفته بود خدا پدر و مادر یاهو رو بیامرزه که الترنیت ایمیل گذاشته!!!

پ.ن:حرفایی که در مورد لرا زدم محض شوخی بود یهو کسی بد برداشت نکنه

[ یکشنبه 16 بهمن ماه سال 1390 ] [ 7:25 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

وقتایی که می رم خونه همراه با مامان بابام فیلما رو دنبال می کنم.درسته که فیلمو توش آب بستند ولی خوب من خیلی دوست دارم.شاید به خاطر مشابه بودن اوضاع خونه ما و اوناست درسته که خود شرایط اصلاً شبیه نیست ولی هم واسه ما هم اونا وقتی بارید از زمین و آسمون بارید.مشکل پشت مشکل هنوز این یکی حل نشده اون میومد و ....... 

من که به شخصه دلم برا طه می سوزه درسته که به لیلا راستشو نگفته بود ولی خوب مستحق این تیپ مجازات کردن نبود!!!دیشب و پریشب که خوابگاه بودم از اینترنت دانلود کردم و دیدم و یهکمم گریه کردم باهاش آخه یاد مشکلات خودمون میوفتادم.به قول اون دوست محمدتقی که دکتره مشکل پشت مشکل!! 

بیشتر خود فیلم آنگشو دوست دارم با صدای علی لهراسبی و موسیقی هم مرتضی پاشایی چیز توپیه. 

هنوز عادت به تنهایی ندارم

باید هرجوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی

چه دنیای غریبی بی تو دارم

میترسم توی تنهایی بمیرم

کمک کن تا دوباره جون بگیرم

یه وقتایی به من نزدیک تر شو

دارم حس میکنم از دست میرم

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو

یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه

تو دستای تو آرامش بگیرم

بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب

کی رو دارم به جز تنهایی امشب 

میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم

نمی تونم ببینم از تو دورم

دارم تاوان دلتنگی مو میدم

کنار تو به آرامش رسیدم

بیا دنیامو زیبا کن دوباره 

لینک دانلود آهنگ:شیدایی

پ.ن:سه تا امتحان دیگه دارم امیدوارم گند نزنم.دوتاش فرداست!!!!!امتحان دیروزمو بدجور گندزدم امیدوارم فقط نیفتم که اگه بیفتم تمام برنامه ریزیام به باد فنا خواهد رفت. 

پ.ن:بدجور دلتنگم!!!!

[ سه شنبه 27 دی ماه سال 1390 ] [ 3:56 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

۲۱ روزه اپ نکردم 

حسش نبود 

هنوزم نیست 

دوباره رگ دیوونگیم زده بالا 

نمی خواستم اپ کنم تا بهتر نشدم 

دلم واسه این وبلاگ سوخت 

که همش می گم حالم بده 

واقعاً حالم بده 

بعضی وقتا ادم می دونه یه تصمیم بده ولی با این وجود سر حرفش می مونه.الانم من تو این موقعیتم 

از همین الان پیشیمونم ولی خوب ......  

بیخیال 

 

این آهنگو دوس دارم با اینکه ازش خاطره بد دارم 

 

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری  

 

لینک دانلود:معین همدم

پ.ن:ببخشید اگه دوباره حال بدمو اینجا اوردم

[ چهارشنبه 21 دی ماه سال 1390 ] [ 01:54 AM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار

که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش

که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

ز فکر تفرقه باز آی تا شوی مجموع

به حکم آنکه چو شد اهرمن سروش آمد

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد

چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس

سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

زخانقاه به میخانه می رود حافظ

مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

این فال امشبمه .

خیلی درست در اومد

یلداتون مبارک

[ چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390 ] [ 10:43 PM ] [ A ز  R   ه   H    ر    A   اZ ]
1 2 3 4 5 6 7 8 9 >>
.: Weblog Themes By Iran Skin :.